آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
گندم

خروس خون بود که از خونه زد بیرون. به دشت که رسید آفتاب روی گندمزار پهن شده بود. خوشه های گندم توی آهنگ باد می رقصیدن و به تیزی داس بوسه می زدن. غروب که شد گونی پر از گندمش رو به دوش کشید تا به آسیاب ببره. توی راه نگاهشو به جاده دوخت و بدون توجه به اقر بخیر همسایه ها به راه خودش ادامه داد. پیش خودش کاسه ی چه کنم چه کنم دراز کرده بود که با این یه گونی کجای شکم شیش سر عایله رو پر کنم. هر چی میرفت خسته تر میشد و احساس نمی کرد که هرچی خسته تر میشه بارشم سبک تر. به آسیاب که رسید. گونی گندمو زمین گذاشت. اما... دریغ از یه دونه ی ناقابل. گونی سوراخ بود و تمام راه پر شده بود از ناشکری های آقا.

قضیه از این قراره که روحیه ی آدم هم مثل همین دونه های گندم می مونه. اگه یه موضوعی تو زندگی ناراحتت کرد بدون کیسه ی روحیه ات سوراخ شده. دستتو بگیر زیرش تا نریزه. غصه ی فردا رو هم نخور خدا بزرگه. فردا صبح کیسه ات پر شد محکم بیخشو بچسب.   

Template Designer: Hadi Mohammadi - Http://Temp4blog.Com